پایگاه شهیدبهزادطهمورثی

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ هست و هر گونه کپی برداری و سواستفاده از تمام جزئیات پیگردقانونی دارد

پایگاه شهیدبهزادطهمورثی

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ هست و هر گونه کپی برداری و سواستفاده از تمام جزئیات پیگردقانونی دارد

حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی

| يكشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۴۱ ب.ظ | ۰ نظر

✨﷽✨


✅حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی :


✍یک یادگاری به ما داد: اقامه که میگویی قبل

از گفتن الله اکبر یک سلام به امام حسین(ع)بده

که نمازت عالی می شود...


در گرفتاری ها توصیه می کرد به حضرت نرجس‌

خاتون(س) متوسل شوید ایشان مادر ولیّ زمان

ما هستند به فرزندشان می گویند: پسرم، این

شخص به من متوسل شد خواسته‌اش را بده.

هزار صلوات یا یک ختم قرآن نذر ایشان کن

تا گرفتاریت برطرف شود.


مکرر نقل می کرد: شخصی خدمت آقای اراکی

(ره)رسید عرض کرد: آقا مرا موعظه کنید.

آقای اراکی فرمودند: چه کاره هستی؟عرض کرد:

نجارآقا فرمودند: آیا برای دلت هم در ساخته‌ای؟

 اگر نه برو بساز!


بعد خودشان می فرمودند: شماها که جوان هستید، 

هنوز دل‌هاتان خراب نشده همین حالا یک در 

برای دل‌هاتان بسازیدو یک قفل محکم هم بر 

روی آن نصب کنید.


می فرمود:اگر می خواهی کار و بارت خوب شود

پدر و مادرت را راضی نگه دار و اگر هم دنیا 

می خواهید و هم آخرت


#نماز_اول_وقت_بخوانید.


【 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج 】


➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

صوصیات امام زمان عجل الله

| شنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ۱۲:۲۶ ق.ظ | ۰ نظر

🌷خصوصیات امام زمان عجل الله🌷


🔴سؤال: کمی در مورد خصوصیات اخلاقی حضرت مهدی  توضیح دهید❓

 

🔵پاسخ: در کتاب عیون اخبار الرضا  از «علی بن عاصم » از امام جواد علیه السلام از پدر بزرگوارش  روایت کرده که پیغمبر قائم را  برای ابی ابن کعب بدینگونه  توصیف فرمود :  خداوند نطفه بابرکت و پاک و پاکیزه را در صلب حسین « علیه السلام »به وجود آورد ،که هر مؤمنی که خداوند از وی درخصوص  دوستی اهل بیت پیمان  گرفته است از آن نطفه خشنود است و هر منکری از آن   دوری می جوید.او امام  پرهیزکار،ستوده خصائل پسندیده و هادی و مهدی است که حکم عدل  میکندو دستور بدان می دهد و در گفتارش خدا را تصدیق  می کند،خداوند هم او راتصدیق می نمایدوچون دلائل و علائم آن آشکار شود بیرون می آید .او گنجهائی داردکه نه طلا و نه نقره است,بلکه  اسبهای نیرومند و مردانی است به عدد اصحاب  بدر یعنی: « سیصدو سیزده» نفر که از اقطار جهان به دور وی گرد آیند، صحیفه مهر کرده ای با اوست که تعداد   یارانش بااسامی و شهرها و طبایع و اوصاف و کنیه ها آنها در آن نوشته شده است و آنها همه سعی در هر فرمانبرادری  او« مهدی»  دارند.

 ابن ابی کعب  عرض کرد یا رسول الله دلائل و علائم  آمدن او چیست❓فرمود:


 ⭕️او از این پرده غیبت  بیرون  می آید، و هر جا دشمن  خدا  ببیند به قتل  میرساند  و احکام  خدا را جاری  می سازد و طبق  دستور الهی حکم می کند.


✅ایشان دوازدهمین امام هستند.


❇️ حضرت مهدی « عجل الله » امامی معصوم، مدیر, مدبر , شجاع ومهربان ,دلسوز  .  شیخ صدوق در کتاب خصال  از اصول اربعماء از امیرالمؤمنین  روایت  نموده  که فرموده:خداوند دین را به وسیله ما گشود و هم به وسیله ما ختم  میکند. به وسیله ما خدا آنچه  را بخواهد محو میکند و آنچه  باقی می گذارد ، به وسیله  ما سختی زمانه را برطرف  میسازد و باران  فرو میفرستد اگر قائم  قیام  کند آسمان  باران خود را فرو میریزد و زمین  نباتات خود را بیرون می دهد و کینه ها از دل بندگان خدا زایل می شود و درندگان وحیوانات با هم ساخته از یگدیگر  رم نمی کنند تاجائیکه زنی که می خواهد راه عراق  و شام  را بپیماید  همه  جا قدم  بر روی  سبزه  و گیاهان  می گذارد و زینتهای خود را  بر سر دارد و کسی طمع  به آن  نمی کند.

 هر صفت و فضائلی را  که همه انبیاء و سایر ائمه  «علیهم السلام » دارند حضرت مهدی عجل الله همه آنها را دارا میباشد(خلاصة الأنبیاء و عصارة الأوصیاء).


✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨


📋منبع:مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی آستان قدس رضوی📋


🕯ألّلهُـــمَّ ؏َـجِّـلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــرج🕯


⌛️  منتظران ظهور

امان از ما....

| پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۳۱ ب.ظ | ۰ نظر

✨﷽✨


امان از ما.... 


✅آیت الله بهجت میفرمود: اگر در اتاق در بسته ای باشیم و بدانیم قدرت بزرگی (مثل آمریکا) پشت در ایستاده و سخنان ما علیه خودش را میشنود و به موقع علیه ما به اجرا میگذارد، چقدر مواظب سخنان خود میشدیم؟ پس چرا حال ما نسبت به امام زمان چنین نیست؟ 


✍ انگار چون میدانیم امام مهربانمان، در پی تلافی بی محبتی های ما بر نمی آیند، اینگونه غافلانه زندگی میکنیم. چقدر خود خواهیم ما! گیرم که رحمت بی منتهای حضرت مانع غضب ایشان بر ما شود؛ اما مگر نه این است که غرق گناه بودن ما، بی اعتنایی ما نسبت به غیبت، دل مبارک امام را آزرده میکند و میشکند؟


🔺 امان از ما...؛ محبت دنیا چه بر سر ما آورده؟ دلهایمان چقدر زنگار گرفته که امام زمان بخاطر گناهان ما غصه می خوردند و اشک میریزند و ما هنوز از خجالت نمرده ایم....؟


بر شوره زار معصیتم گریه می کنی

جانم فدای دیده ی بارانی شما 


‌‌【 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج 】


➖➖➖➖➖➖➖

شهیدهمدانی

| پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۶ ق.ظ | ۰ نظر

حوالی سال ۱۳۹۱ بود که بنا بر پیشنهاد شهید همدانی، تصمیم گرفتیم از علمای سوریه و به خصوص وزیر اوقاف دعوت کنیم تا به تهران بیایند. شهید همدانی معتقد بود که برقراری این ارتباط به نفع محور مقاومت است؛ از این رو با هماهنگی‌های ایشان، آقای محمد عبدالستار وزیر اوقاف سوریه سال ۹۲ با ۱۴ نفر به تهران آمد. یکی از برنامه‌های هیأت سوری که بسیار برای آن مشتاق بودند، دیدار با رهبر انقلاب اسلامی بود. با هماهنگیِ به عمل آمده، یک شب، هنگام نماز مغرب و عشا خدمت آقا رسیدیم و نماز را خواندیم. رهبر انقلاب به این گروه بسیار محبت کردند. بین دو نماز یکی از علمای سوریه که از داوران بین‌المللی قرآن بود، به تلاوت پرداخت و آقا هم تشویق کردند. چینش آن دیدار هم بسیار صمیمی بود. آن شب وزیر اوقاف سوریه چند دقیقه‌ای صحبت کرد و پس از وی، حضرت آقا در سخنانی هم از خود وزیر تشکر کردند و هم از شخص بشار اسد، رئیس‌جمهور سوریه تمجید کردند و فرمودند وی شخصی شجاع، مقاوم در برابر آمریکا و اسرائیل و دشمنان اسلام است و از او تا آخر حمایت می‌کنیم. ایشان از ملت و دولت سوریه هم تقدیر کردند و گفتند همواره حامی آن‌ها هستیم. از وعده‌ی پیروزی خداوند فرمودند و اینکه ان‌شاالله خداوند کمک می‌کند.
در آن زمان، آقای البوطی رئیس هیئت علمای بلاد شام -که هم پدرش و هم پسرش به دست رژیم صهیونیستی شهید شده‌اند- در جلسه حضور داشت و دقایقی به قرائت متنی که آماده کرده بود، پرداخت. حضرت آقا هم فرمودند که از قول من به همسر شهید و مادر شهید سلام برسانید.
در پایان آن دیدار، علمای سوری از حضرت آقا درخواست کردند که با هم عکس یادگاری بگیریم و آقا هم قبول کردند. آن دیدار خیلی صمیمی تمام شد.
مدتی پس از این دیدار، شهید همدانی به ما اطلاع دادند که این سفر و دیدار تأثیر مثبتی بر روابط در سوریه داشته است.

* دیدار دوم؛ ۱۳۹۶
حدود پنج ماه پیش مجدداً درخواست شد که این سفر و این دیدار تجدید شود. شرایط امسال با سال ۹۲ بسیار متفاوت است؛ چرا که جنگ مسلحانه در اغلب نقاط تمام شده و کارهای فکری و فرهنگی باید بیشتر انجام شود. از این رو، مجدداً مقدمات فراهم شد و به دلیل تمایل خود طرف‌های سوری، این هیأت با تعداد نفرات بیشتر و سرشناس‌تری در اسفندماه به تهران آمد؛ افرادی چون وزیر اوقاف سوریه، مدیران اوقاف شهرهای حمص، لاذقیه، حلب، حمات، دمشق، رئیس مجمع علمای شام، رئیس دانشکده الهیات دانشگاه دمشق، مفتی دمشق، مدیر مجمع فتح الاسلامی و شخصیت‌های فرهنگی مذهبی دیگر.

روز پنجشنبه دهم اسفندماه نماز ظهر و عصر خدمت حضرت آقا رسیدیم. قبل از نماز به احوالپرسی با وزیر و هیات همراه گذشت و پس از نماز هم رهبر انقلاب خیلی صمیمی و دوستانه دست وزیر اوقاف سوریه را گرفتند و با هم داخل اتاق ملاقات رفتند؛ پس از آن هم فرمودند بگویید همه بیایند. مهمانان راهنمایی شدند و نشستند. چینش دیدار خارج از عرف دیدارهای دیپلماتیک بود؛ بسیار صمیمی و خودمانی؛ رهبر انقلاب و مهمانان در کنار هم جای گرفته بودند. ابتدای جلسه قرآن تلاوت شد و بعد سه نفر با لباس و کلاه خاصی به اجرای تواشیحی در مدح و ثنای اهل بیت پیامبر (صلوات‌الله‌علیه‌وآله) پرداختند. حضرت آقا هم از نحوه‌ی اجرا و هم محتوای این تواشیح تقدیر کردند و پرسیدند شاعر این قصیده چه کسی است؟ حاضران جوابی برای سوال رهبر انقلاب نداشتند و گفتند: یکی از شعرهای میراث کهن عرفانی ماست. بعداً دوستان تحقیق کردند و متوجه شدیم که بخش اعظمی از شعر، از ابیات «محمد بن ادریس شافعی» پیشوای مذهب فقهی شافعی است که در مدح پیامبر و اهل بیت ایشان سروده است:
یا آل بیت النبی السید العربی؛ لکم مددت یدی ففرجوا کربی
ای خاندان پیامبر فرزندان آقای عرب زبان
دست توسلم را به سویتان دراز کرده‌ام، شما هم در مشکلاتم گشایش ایجاد کنید
من مثلکم لرسول الله ینتسب؛ لیت الملوک لها من جدکم نسب
چه کسی مانند شما منسوب به رسول خداست؟
ای کاش پادشاهان نسبی به جد شما داشته باشند!
ساداتنا الغر من أبناء فاطمة؛ طوبى لمن کان للزهراء ینتسب
پیشوایان پیشانی سپید ما، فرزندان حضرت فاطمه هستند.
خوشا به حال کسی که نسبش به حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) برسد.
من نسل فاطمة أنعم بفاطمة؛ من أجل فاطمة قد شرف النسب
اینان از نسل فاطمه زهرا هستند. چه نعمت بزرگی است انتساب به فاطمه(سلام‌الله‌علیها).
شرافت نسب به خاطر انتساب به حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) ایجاد شده است.

پس از شعر، وزیر اوقاف سوریه به سخنرانی پرداخت. او ابتدا از حضرت آقا تشکر کرد که اجازه ملاقات دادند. دوم سلام بشار اسد را خدمت آقا رساند. سوم هم این که گفت به این خطی که شروع کردید و راهی که انتخاب کردید، ایمان و اعتقاد داریم و به همین جهت با علما خدمت شما رسیدیم که عهد و پیمانی با شما داشته باشیم.
او از سوریه و جنگ جهانی قدرت‌های بزرگ در این کشور گفت و جملات امام حسین علیه‌السلام را تکرار کرد: لا اعطیهم بیدی اعطاء الذلیل... ما هم در سوریه مانند امام حسین علیه‌السلام می‌گوییم: ذلیلانه دست بیعت با دشمن نخواهیم داد... فصیح و بلیغ سخن گفت و بر خط امام خمینی رحمه‌الله تاکید کرد که نه شرقی و نه غربی. از امت اسلامی که برکت خدا در آن نهاده شده دم زد و سخنانش به پایان رسید.

و بعد از صحبت‌های وزیر اوقاف سوریه، رهبر انقلاب بیاناتشان آغاز شد. حضرت آقا در این صحبت‌ها، راهبردهای کلیدی و مهمی را مطرح کردند. هم برای همه مسلمانان و هم برای مسئولان نظام جمهوری اسلامی و هم مردم.
شیوه و روش آقا برای مسئولین ارشد نظام و مدیران نظام جمهوری اسلامی الگو است. این که فرمودند در کنار سوریه هستیم  و وظیفه‌ی ماست از ایستادگی سوریه حمایت کنیم؛ با صراحت این را بیان کردند. صراحت و قاطعیت خود مهم است. خیلی صریح و روشن بیان کردند.
نکته بعدی این است که رهبر انقلاب از بشار اسد تجلیل کردند و فرمودند که وی در چهره‌ی مبارز و مقاوم بزرگ ظاهر شد و شک و تردیدی نداشت و این برای یک ملت خیلی مهم است. اگر یک رهبر و مدیر ارشد محکم و مقاوم باشد برای ملت مهم است؛ ذلت و خواری مسلمانان به دلیل ضعیف بودن رهبران آنهاست.

نکته دیگری که حضرت آقا به آن اشاره کردند این بود که دشمن با ملتی که رهبر و مدیر مقتدر داشته باشد نمی‌تواند هیچ کاری داشته باشد. این مضمون فرمایش آقا بود و به عنوان مصداق عینی، نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی را بیان کردند و فرمودند ۴۰ سال از عمر انقلاب اسلامی گذشته است و از ابتدا همین‌ها بنا داشتند ما نباشیم و آمریکا و شوروی و ارتجاع عرب دست به دست هم دادند؛ اما ما از بین نرفتیم بلکه رشد هم کردیم. پیام این معرفت و شناخت به مردم دنیا امید می‌دهد. اگر همه ما و عناصر مقاومت چنین عقیده‌ای داشته باشیم و مطمئن باشیم چنین می‌شود آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند کند.

مطلب دیگر رهبر انقلاب، بحث اعتقادی و قرآنی بود که اسلام وعده داده است پیروزی متعلق به مؤمن مجاهد است. اگر ایمان باشد و جهاد و تلاش و کوشش نباشد پیروزی نیست. اگر مجاهدت و تلاش باشد و ایمان نباشد پیروزی نخواهد بود. این برخواسته از این آیه شریفه است که در سوره صف است و خدا به سیاستی راهنمایی کند که شما را نجات دهد؟ خداوند جواب این سوال را می دهد که ایمان به خدا و رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم بیاورید و تلاش کنید و مجاهدت فوق‌العاده داشته باشید. این کار را انجام دهید نجات پیدا می‌کنید.   

نکته‌ی بعدی در بیانات این بود که ما اختلافات فرقه‌ای و طایفه‌ای را کنار بگذاریم. اینجا بود که فرمودند عده‌ای مخالف وحدت ما هستند. این عده دو جور هستند. یک عده وابسته به سیاست‌های استکباری نیستند و تشکیلات و ساختاری ندارند و نباید به اینها اعتنایی کرد. ولی یک گروهی که پشتیبان‌شان سیاست‌های استکباری است و پشت اینها آمریکا و اسرائیل حمایت می‌کند و حرکتی حساب‌شده و تشکیلاتی است. همانند سعودی‌ها که فرمودند باید مقابل اینها ایستاد.

صحبت رهبری برخواسته از قرآن است و عده‌ای که طرفدار اسلام انگلیسی و بنی‌امیه و ابوسفیانی هستند این مبارزه را کنار گذاشتند و فقط نماز و روزه و عبادت را نگه داشتند. آقا فرمودند اسلام آن است که با ظلم و کفر و استکبار مخالف است. اسلام ناب محمدی و حقیقی است. اسلامی که با کفر بسازد و با ظلم و مستکبر بسازد اسلام نیست. سعودی ها این چنین زندگی می‌کنند. آمریکا چنین می‌خواهد. نکته دیگر این است که فرمودند امیدوارم روزی در قدس نماز جماعت بخوانید و ببینید و ببینیم. این را که فرمودند وزیر اوقاف سوریه گفت ان‌شاالله به امامت شما باشد. و بیانات ایشان در این دیدار کوچک ولی مهم به پایان رسید. دیداری که ساعتی بعد وقتی اخبار دیگر کشورهای منطقه رصد میکردیم، صدر اخبار خود را به جملات مهم حضرت آقا اختصاص داده بودند. از مسئله نماز در قدس گرفته تا مسئله جبهه مقامت.

بعد از دیدار هدیه‌ای برای آقا آوردند. جعبه‌ای بود و یک جلد قرآن نفیس از سوی بشار اسد. هدیه‌ای هم از حرم حضرت رقیه بود که آقا بوسیدند. خود آقای وزیر هم درس تفسیر دارد و ۵-۴ جلد از آن را تقدیم آقا کرد.

یاصاحب الزمان(عج)

| سه شنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۲ ب.ظ | ۰ نظر

#یاصاحب_الزمان 💞


هنوز سفره ى احساس عشق نان دارد

قبول این تن من خسته است جان دارد


عجیب خسته ام از روزهاى غرق گنـاه

سه شنبه ها دل من حال جمکران دارد


#سه_شنبه_های_جمکرانی🌸🍃



تقدیم به رهبر عزیزمان

| جمعه, ۱۵ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۳۸ ق.ظ | ۰ نظر

‌🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃


*💠تقدیم به رهبر عزیزمان*


درد از چشم تو پیداست ، فقط فرمان ده 

امر تو تاج سر ماست ، فقط  فرمان ده


دارد از درد شما سینه ی ما می سوزد

بانی معرکه پیداست ، فقط فرمان ده 


حرم امن خدا دست یزید افتاده

بین شان هلهله بر پاست ،فقط فرمان ده 


مرگ هر داعشی و آل سعودی امروز

بسته بر امر تو آقاست ، فقط فرمان ده 


لشگرت منتظر توست که ثابت بکند

 بهترین لشگر دنیاست ، فقط فرمان ده 


هیچ کس باعث خشنودی ما ها نشود

خنده ی روی تو زیباست فقط ، فرمان ده 


رهبرم وصف شما را ،غزلی، می خواهد

غزل از جنس ارادت، به ولی، می خواهد


دل هر بچه ولایی به خدا آقاجان 

چون تو شخصیت بین المللی می خواهد 


روبروی همه  روبه صفتان دنیا 

شیرمردی چو تو، با صوت جلی می خواهد


خطبه هایت زده آتش به نهاد دشمن

عرصه ی عشق،بسان تو، یلی می خواهد


کشور و مملکت حضرت مهدی(عج) بی شک  

نایب مقتدر از نسل علی می خواهد


ما نمردیم شما غم بخورید آقاجان

یک اشاره ز تو، عکس العملی می خواهد


شده عمار تو سردار سلیمانی ها

همچو او،منطقه مرد جدلی می خواهد 


داعش از هیبت عمار شما میلرزد

وصف یاران تو،ضرب المثلی می خواهد


هرکه بامش بیش،برفش نه،ابهت بیشتر

چون جهان ، رهبری، بی بدلی می خواهد 


صحبت ازوصف تو شد،بهلول زنجانی گفت

نامی از صاحب این شعر،بلی می خواهد


❤️

مفهموم بصیرت در کلام رهبری

| جمعه, ۱۵ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۱۰ ق.ظ | ۰ نظر


✅مفهموم بصیرت در کلام رهبری

1⃣بصیرت یعنی آگاهی از امروز دیروز و فردا

2⃣بصیرت یعنی تشخیص و انتخاب درست

3⃣بصیرت یعنی قدرت تحلیل

4⃣بصیرت یعنی دفاع از حقیقت باتمام وجود

5⃣بصیرت یعنی جدایی ازعوام زدگی

6⃣بصیرت یعنی شناخت لحظه ها

7⃣بصیرت یعنی برجسته کردن شاخص ها و نشان دادن معالم الطریق

✅بصیرت ، نورافکن، قبله نما و قطب نماست که لازم است بخصوص وقتی دشمن جلوی انسان هست .

❌اگرقطب نما نبود یک وقت شما می بینید‌ بی سازوبرگ درمحاصره دشمن قرار گرفته اید.

💫پس بصیرت راه رابه مانشان میدهد.

مادر شهید خلبان عباس بابایی تعریف می کرد:

| پنجشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۵۰ ب.ظ | ۰ نظر

✨به نام خدا

مادر شهید خلبان عباس بابایی تعریف می کرد:

من تعداد هفت فرزند دارم و عباس درمیان فرزندانم《برترین》آنها بود.او خیلی مهربان وکم توقع بود.باتوجه به این که رسم بود تاهرسال شب عید برای بچه هالباس نو تهیه شود؛اما عباس هرگز تن به این کار نمی داد.اومیگفت:《اول برای همه برادرها وخاهرانم لباس خرید وچنانچه مبلغی باقی ماند برای من هم چیزی بخرید.》به همین خاطر همیشه هنگام خرید اولویت را به خواهران وبرادرانش می داد.او هروقت میدید مامیخواهیم  برای او لباس نو تهیه کنیم،می گفت:《همین لباسی که به تن دارم بسیار خوب است.》و وقتی که لباس هایش چرک میشد،بی آنکه کسی بداند،خودش میشست وبه تن میکرد.عباس هیچ گاه کفش مناسبی نمی پوشید و بیشتر وقتها پوتین به پا میکرد.عقیده داشت که پوتین محکم است و دیرتر از کفشهای دیگر پاره می شود وآنقدر آن قدر آن را میپوشید تاکف نما می شد.

به خاطر می آورم روزی نام اورا در لیست دانش آموزان بی بضاعت نوشته بودند.دایی عباس،که ناظم همان مدرسه بود،ازاین مسائله خیلی ناراحت شد وبه منزل ما آمد.ازما خواست تابه ظاهر ولباس عباس بیشتر رسیدگی کنیم تاآبروی خانواده،حفظ شود.من از سخنان برادرم متاثر شدم.کمد لباسهای عباس را به او نشان دادم وگفتم:_نگاه کن:ببین ما برایش همه چیز خریده ایم؛اما خودش از آنها استفاده نمیکند. وقتی هم از اومیپرسم که چرا لباس نو نمیپوشی؟می گوید:《در مدرسه شاگردانی هستند که وضع مالی خوبی ندارند. من نمیخواهم باپوشیدن لباسها به آنان فخر فروشی کنم.》


آیا امروز کسی مانند شهید خلبان عباس بابایی فکر می کند؟ به نظر شما اگر فکر می کردیم و عمل می کردیم چه می شد؟


☘🌸☘🌸☘🌸

تقدیم به رهبرم عزیزم

| پنجشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۰۳ ق.ظ | ۰ نظر


رهبربت

🔴🌺 *تقدیم به رهبرم سید علی*🌺

🔸شک نکن در جگر و غیرت ایرانی ها

نبریمت سر بازار چو کنعانی ها

🔸نگذاریم بنی ساعده تکرار شود

باز تکرار همان بی سرو سامانی ها

🔸کاش قدری محک تجربه آید به میان

تا سیه روز شوند این عربستانی ها

🔸خواب ازچشم پراز ترس شما میگیرد

مالک اشتری از نسل سلیمانی ها

🔸یا علی گفتیم و از نام علی میترسند

خیل وهابی و تکفیری و سفیانی ها

🔸ذکرسربندمن امروز فقط خامنـه ایست

نام زیبای تو شد زینت پیشانی ها

🔸باید عـمـار، شویم حادثه ها در راهند

تا کنیم دور از او ، گرد پریشانی ها

🔸مهدیا … ما همه از طایفه سلمانیم

هرچه خواهدبشود، پای علی می مانیم

*لبیک یا خامنه ای* 🤚

*لبیک یا حسین

از مدینه تا کربلا _واقعی

| چهارشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۴:۱۵ ب.ظ | ۰ نظر
السلام

فلسفه قیام ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) را در سخنان آن حضرت در آغاز حرکت از مدینه و موضع گیری های ایشان در برابر حوادثی که در منزلگاه های میان راه روی داده است می توان یافت .


مدینه
 

زمان: نیمه دوم ماه رجب سال 60 هجری

حاکم وقت مدینه (ولید بن عتبة) پس از مرگ معاویه دستور یافت تا از امام حسین (علیه السلام) برای یزید بیعت بگیرد. حضرت فرمود: «... یزید فردی است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون می ریزد و اشاعه دهنده فساد است و دستش به خون افراد بی گناه آلوده گردیده و شخصیتی همچون من با چنین مرد فاسدی بیعت نمی کند.»

وقتی مروان بن حکم بیعت با یزید را از حضرت درخواست کرد امام حسین(علیه السلام) فرمود: ای دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنیدم که فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفیان حرام است اگر معاویه را بر فراز منبر من دیدید او را بکشید.» و امت او چنین دیدند و عمل نکردند و اینک خداوند آنان را به یزید فاسق گرفتار کرده است .
 

امام حسین(علیه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجری همراه با بیشتر خاندان خویش و بعضی یاران، پس از وداع با جدش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از مدینه به طرف مکه حرکت کرد.
 

امام حسین(علیه السلام) هدف خروج از مدینه را در وصیتنامه اش چنین بیان می کند:
 
... و جز این نیست که برای اصلاح در میان امت جدم خارج شدم. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علی (علیه السلام) رفتار نمایم .
 
کسی که به سوی خدا دعوت کند عمل نیک انجام دهد و بگوید از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمی شود ... اگر در نوشتن نامه ات خیر مرا آرزو کرده ای، خدا پاداش تو را بدهد.

مکه
 

زمان : از 3 شعبان تا 8 ذی الحجه 60 هجری

امام حسین(علیه السلام) در سوم شعبان به مکه رسید و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکنی گزید. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به دیدار حضرت شرفیاب می شدند.

امام حسین(علیه السلام) پس از رسیدن دوازده هزار نامه از جانب کوفیان، مسلم بی عقیل را در روز 15 رمضان به عنوان نماینده خویش به سوی کوفه فرستاد.
 

امام حسین(علیه السلام) طی نامه هایی به مردم بصره و کوفه، سزاوارترین مردم برای خلافت و امامت را اهل بیت(علیهم السلام) معرفی کرد و ...
 

حضرت با رسیدن نامه مسلم بن عقیل مبنی بر بیعت مردم کوفه با وی و از سوی دیگر برای حفظ حرمت خانه خدا - که تصمیم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبدیل کرد و در هشتم ذی الحجه به رغم مخالفت بسیاری از دوستان به سوی عراق روانه شد.
 

بخشی از آخرین سخنرانی های حضرت در مکه:
 

ما اهل بیت به رضای خدا راضی و خشنودیم ... هر کس می خواهد در راه ما جانبازی کند و خون خویش را در راه لقای پروردگار نثار نماید، آماده حرکت با ما باشد .
 

صَفّاح
 

زمان: چهارشنبه 9 ذی الحجه 60 هجری

امام حسین(علیه السلام) در پاسخ به مخالفین حرکت به سوی عراق، فرمود: «رسول خدا را در خواب دیدم و به امر مهمی ماموریت یافتم و باید آن را تعقیب کنم.»

در این منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جویا شده بود، گفت: دل های مردم با توست ولیکن شمشیرشان با بنی امیه است .
 

سخن امام حسین (علیه السلام) خطاب به فرزدق در این منزلگاه:
 

اگر پیش آمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمت هایش شکر گوییم. اگر پیش آمدها طبق مراد نبود آن کس که نیتش حق و تقوا بر دلش حکومت می کند، از مسیر صحیح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.
 

ذات عِرق

زمان: دوشنبه 14 ذی الحجه 60 هجری

در این منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زینب (سلام الله علیها) امان نامه ای را از استاندار مدینه "عمروبن سعید" که آن ایام در مکه به سر می برد، گرفت و برای حضرت آورد که مضمون آن چنین بود: من تو را از ایجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک شدن تو می ترسم!! لذا به سوی من برگرد تا در امان من بمانی!

حضرت در جواب چنین فرمود: کسی که به سوی خدا دعوت کند عمل نیک انجام دهد و بگوید از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمی شود ... اگر در نوشتن نامه ات خیر مرا آرزو کرده ای، خدا پاداش تو را بدهد.
 

عبدالله پسران خویش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد و خود به سوی مکه بازگشت .
 

قسمتی از نامه امام به عمربن سعید که در این منزلگاه نوشت:
 

بهترین امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنیا خواهانیم تا در قیامت به ما امان بخشد.
 


حاجِر 


زمان: سه شنبه 15 ذی الحجه 60 هجری

حضرت نامه ای را برای تعدادی از مردم کوفه توسط "قَیس بن مُسهِر" فرستاد و چنین نوشت: «نامه مسلم بن عقیل که حاکی از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود به من رسید خداوند به خاطر نصرت و یاریتان پاداش بزرگی نصیبتان کند ... هنگامی که فرستاده من "قیس" بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشید، من همین روزها به شما می رسم.»

"قیس" را در میان راه دستگیر کردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبیدالله بردند. از او خواستند نام افرادی که به حسین (علیه السلام) نامه نوشته اند افشا کند و یا در برابر مردم به حسین(علیه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالای قصر رفته و ضمن تمجید از حضرت علی(علیه السلام) و فرزندانش و معرفی خویش، ابن زیاد و یارانش را نفرین کرد و خبر از حرکت حضرت به سوی آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسین (علیه السلام) را اجابت کنند. لذا عبیدالله دستور داد او را از بالای قصر به پایین انداختند و بدنش قطعه قطعه گردید و این چنین به شهادت رسید .
 

از سخنان امام حسین(علیه السلام) در بین راه مکه تا کربلا:
 

«فَاِنّی لا اَرَی المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَیاةَ مَع الظّالِمینَ اِلاّ بَرَماً»؛ من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمگران را جز ننگ نمی دانم.
 

خُزَیمِیّه
 

زمان: جمعه 18 ذی الحجه 60 هجری

امام و همراهان یک روز و یک شب در این منزلگاه توقف کردند، عده ای پیوستن «زهیر بن قین» به حسین (علیه السلام) را در این منزلگاه گفته اند.

امام حسین(علیه السلام) خطاب به زینب کبری(علیهاالسلام) در این منزلگاه می فرماید:
 

خواهرم! آنچه اراده مشیّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد .
 


زَرُود 


زمان: دوشنبه 21 ذی الحجه 60 هجری

«زهیر بن قین» که دارای عقیده عثمانی بود، در آن سال مراسم حج را بجای آورده و به کوفه باز می گشت. ناخوشایندترین چیز نزد او فرود آمدن در یک محل با حسین (علیه السلام) بود. هر دو در این منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالی که زهیر با همراهانش مشغول غذا خوردن بود، حضرت از طریق نماینده ای، "زهیر" را به خیمه اش دعوت کرد، اما او تأملی کرد. همسرش به او گفت: «سبحان الله پسر رسول خدا ترا می خواند و تو اجابت نمی کنی!»

زهیر با اکراه به سوی حضرت رفت. اما هنگام مراجعت از خیمه آن حضرت، آثار خوشحالی از چهره اش نمایان شد و به همراهان گفت: «من به حسین(علیه السلام) ملحق خواهم شد، هر کس میل دارد در یاری فرزند پیامبر شرکت کند، با ما بیاید و هر کس با ما نیست با او وداع می کنم.» لذا همسرش نیز او را رها نکرد و تا واقعه عاشورا و شهادت زهیر، همراه کاروان حسینی بود.
 

امام حسین(علیه السلام) بعد از شهادت زهیر فرمود:
 

ای زهیر! خدا تو را از لطف و رحمت خویش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزینه و خوک لعنت نماید .
 

ثَعلَبیّه

زمان: سه شنبه 22 ذی الحجه 60 هجری

امام شبانه وارد این منزلگاه شد و خبر شهادت "مسلم بن عقیل" و هانی بن عروه را به وی دادند.

پس از آن حضرت فرمودند: «اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعون»؛ همه از خدائیم و به سوی او باز می گردیم، پس از اینها زندگی سودی ندارد. آنگاه اشک به صورتش جاری شد و همراهان نیز گریه کردند.
 

نوشته اند: امام حسین(علیه السلام) با یارانش اتمام حجت کرد. اما گروهی که به طمع مال و مقام دنیا با امام آمده بودند، پس از این خبر، از حضرت جدا شدند.
 

سخن امام حسین(علیه السلام) با مردی از اهل کوفه در این منزلگاه:
 

به خدا سوگند که اگر تو را در مدینه ملاقات می کردم، اثر جبرئیل را در خانه ما، و نزول او برای وحی به جدم را، به تو نشان می دادم. ای برادر! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند ...
 


زُباله
 

زمان: چهارشنبه 23 ذی الحجه 60 هجری

حضرت حسین(علیه السلام) در این منزلگاه چنین فرمودند: شیعیان کوفه ما را بی یار و یاور گذاشته اند. هر کس از شما بخواهد، می تواند بازگردد و از سوی ما حقی بر گردنش نیست .

امام حسین(علیه السلام) در جواب مردی که از آیه «یَومَ نَدعوا کُلَّ اُناسٍ بَأِمامِهِم» پرسیده بود، فرمود:
 

پیشوایی، مردم را به راه راست دعوت کرد و گروهی اجابت کردند، و پیشوایی، مردم را به گمراهی دعوت کرد و گروهی اجابت کردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود.
 

بَطنُ العَقَبه

زمان: جمعه 25 ذی الحجه 60 هجری

از سخنان امام حسین(علیه السلام) در این منزلگاه:

بنی امیه مرا رها نکنند تا جان مرا بگیرند. هرگاه چنین کنند، خدا بر آنان کسانی مسلط خواهد کرد که آنها را ذلیل و خوار خواهد ساخت .
 


شَراف (و ذُو حُسَم) 


زمان: شنبه 26 ذی الحجه 60 هجری

حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند که آب فراوان برداشته و صبحگاهان حرکت کنند. در میان راه و هنگام ظهر به لشکری برخوردند و امام حسین(علیه السلام) با سرعت و قبل از دشمن در منزل «ذُوحَسَم» مستقر شد. آنگاه امام(علیه السلام) فرمان داد تا لشکر دشمن و نیز اسبان آنان را سیراب کنند .

لشکر امام(علیه السلام) و لشکر دشمن به فرماندهی حُر، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند.
 

امام سپاه حُر را چنین خطاب فرمود: «... ما اهل بیت سزاوارتر به ولایت و حکومت بر شما هستیم از مدعیانی که بر اساس عدالت رفتار نمی کنند و در حق شما ستم روا می دارند. ای مردم! من به سوی شما نیامدم مگر آن که دعوتم کردید. پس اگر از آمدنم ناخشنودید، بازگردم.»
 

تا حضرت خواست برگردد، حُر مانع گشت. حضرت فرمود: «مادرت به عزایت بنشیند! چه می خواهی؟ حُر گفت: مأمورم که تو را به نزد عبیدالله بن زیاد ببرم . حال اگر نمی پذیری، حداقل راهی را انتخاب کن که نه به کوفه باشد و نه به مدینه .
 

از سخنان حضرت در این منزلگاه:
 

مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل پرهیز نمی شود. در این حال سزاوار است که مؤمن، لقای پروردگار را طلب کند.
 

بَیَضه

زمان: یکشنبه 27 ذی الحجه 60 هجری

لشکر امام حسین و حر که به موازات و نزدیک همدیگر حرکت می کردند در این محل فرود آمدند.

حضرت در این منزلگاه لشکریان حرّ را مخاطب قرار داده، چنین فرمود: «بنی امیه به فرمان شیطان از اطاعت خدا سرپیچی نموده و فساد کردند. حدود خدا را اجرا نکرده و بیت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کردند ... . شما به من نامه ها نوشتید و گفتید که با من بیعت کرده اید، حال اگر به بیعت خویش با من پایبند بمانید کار عاقلانه ای کرده اید که من فرزند دخت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اسوه ای برای شما هستم. اگر بیعتتان را بشکنید، سوگند به جانم! که از شما هم بعید نیست، چرا که با پدرم علی(علیه السلام) و برادرم حسن و پسر عمویم مسلم پیمان شکنی کردید. بدانید اگر چنین کنید سعادت خودتان را از دست داده اید.


از سخنان حضرت در این منزلگاه:
 

ای مردم! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان ستمگر، پیمان شکن، حلال کننده حرامها و مخالف با سنت رسول خدا را ببیند و در برابر او برنخیزد، جایگاهش با او در جهنم است .
 


عُذَیبُ الهِجانات
 

زمان: دوشنبه 28 ذی الحجه 60 هجری

چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کرده و اوضاع شهر را چنین توصیف کردند: «به اشراف کوفه رشوه های گزاف داده اند و اینک یک دل و یک زبان با تو دشمنی می ورزند و سایر مردم دلشان با توست. اما فردا شمشیرهایشان به روی تو کشیده می شود.»

امام در این باره آیه ای را تلاوت فرمودند که:
 

از میان مؤمنان مردانی هستند بر سر پیمان خود با خدا ایستادگی کرده و به عهد خویش وفا کردند و به شهادت رسیدند و برخی در انتظار شهادت اند ... .
 


قصر بنی مُقاتِل
 

زمان: چهارشنبه اول محرم 61 الحرام هجری

گروهی از اهل کوفه در این منزلگاه خیمه زده بودند، حضرت از آنها پرسید: آیا به یاری من می آیید؟ بعضی گفتند دل ما رضایت به مرگ نمی دهد و بعضی گفتند: ما زنان و فرزندان زیادی داریم، مال بسیاری از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت این جنگ نداریم، لذا از یاری تو معذوریم .

حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند. 


امام حسین (علیه السلام) در این منزل به عبیدالله جعفی چنین فرمود:
 

پس اگر ما را یاری نمی کنی خدای را بپرهیز و از این که جزو کسانی باشی که با ما می جنگند. سوگند به خدا اگر کسی فریاد ما را بشنود و ما را یاری نکند، او را به رو در آتش می افکند.
 


نینوا ( و کربلا)
 

زمان: پنج شنبه دوم محرم الحرام 61 هجری

نینوا جایی است که حرّ دستور یافت حضرت را در بیابانی بی آب و علف و بی دژ و قلعه فرود آورد. امام برای اقامت در محل مناسب تری، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزمینی رسید. اسم آنجا را سوال فرمود؛ تا نام کربلا را شنید، پس گریست و فرمود: پیاده شوید، اینجا محل ریختن خون ما و محل قبور ماست، و همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا چنین وعده داد .

عبیدالله بن زیاد نامه ای بدین مضمون برای حضرت نوشت: خبر ورود تو به کربلا رسید. من از جانب یزید بن معاویه مأمورم سر بر بالین ننهم تا تو را بکشم و یا به حکم من و حکم یزید بن معاویه باز آیی! والسلام. امام(علیه السلام) فرمود: این نامه را جوابی نیست! زیرا بر عبیدالله عذاب الهی لازم و ثابت است.
 

امام حسین (علیه السلام) چون نامه ابن زیاد را خواند، فرمود:
 

«لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق؛ رستگار نشوند آن گروهی که خشنودی مردم را با غضب پروردگار خریدند. (خشنودی مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند)
 

تعداد نظامیانی که لباس و سلاح جنگی و حقوق از حکومت غاصب بنی امیه گرفته و به جنگ امام حسین (علیه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند .
 

کربلا
 

زمان: جمعه سوم محرم الحرام 61 هجری

عمر بن سعد با لشکری چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد.

سخن امام حسین (علیه السلام) هنگام ورود به کربلا:
 

«اَلنّاسُ عُبیدُ الدُّنیا وَالدّینُ لَعِقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم یَحوُطُونَهُ ما...؛ مردم، بندگان دنیا هستند و دین آنها جز سخن زبانشان نیست. تا آنگاه کا زندگیشان بچرخد، دنبال دین می روند. و هرگاه بنای امتحان و آزمایش پیش آید، دینداری بسیار اندک می شود.
 


کربلا
 

زمان: شنبه چهارم محرم الحرام 61 هجری

عبیدالله بن زیاد در مسجد مردم را چنین خطاب کرد: «ای مردم! خاندان ابوسفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید یافتید!! و یزید را می شناسید که دارای رفتار و روشی نیکوست که به زیر دستان احسان می کند و بخشش های او بجاست! اکنون یزید دستور داده تا بین شما پولی را تقسیم نمایم و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم.»
 

شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار جنگجو
 

یزید بن رکاب با دو هزار جنگجو
 

حصین بن نمیر با چهار هزار جنگجو
 

مضایر بن رهیه با سه هزار جنگجو
 

نصر بن حرشه با دو هزار جنگجو برای جنگ با امام حسین (علیه السلام) اعلام آمادگی کرده و حرکت به سوی کربلا را آغاز کردند.
 

امام (علیه السلام) در پاسخ «قیس بن اشعث» که سفارش به بیعت با یزید می کرد، فرمود:
 

نه، به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمی گذارم، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نمی کنم.
 


کربلا
 

زمان: یکشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجری

نیروهای پراکنده در سطح شهر کوفه کم کم جمع شده و به لشکر عمر بن سعد می پیوندند.

عبیدالله عده ای را مأموریت داد تا در مسیر به سوی کربلا بایستند و از حرکت کسانی که به قصد یاری امام حسین(علیه السلام) از کوفه خارج می شوند، جلوگیری کنند.
 

چون گروهی از مردم می دانستند جنگ با امام حسین(علیه السلام) در حکم جنگ با خدا و پیامبر است در اثنای راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار می کردند.
 

از سخنان امام حسین(علیه السلام) با لشکر دشمن:
 

هیهات ما به ذلت تن نخواهیم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز برای ما ذلت را نپسندیدند، دامن های پاکی که ما را پروریده، و سرهای پر شور و مردان غیرتمند هرگز طاعت فرومایگان را بر کشته شدن مردانه ترجیح ندهند.
 

کربلا
 

زمان: دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجری

عمر بن سعد نامه ای را از عبیدالله دریافت می دارد که مضمون آن چنین است: من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فرو گذار نکردم، و توجه داشته باش که مأمورانی برگزیده ام که هر روز وضعیت را به من گزارش کنند.

حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه می گیرد تا نزد طایفه ای از بنی اسد - که در آن نزدیکی ها زندگی می کردند - رفته و آنان را به یاری فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبیب نزد آنها رفت و گفت: «امروز از من فرمان برید و به یاری حسین بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آنِ شما باشد.» تعداد90 نفر بپا خواستند و حرکت کردند، اما در میان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبیب به نزد حضرت رسید و جریان را تعریف نمود. امام گفت:«لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ.»
 

نامه امام حسین(علیه السلام) از کربلا به برادرش محمد بن حنفیّه و بنی هاشم:
 

... مثل این که دنیا اصلاً وجود نداشته(اینگونه دنیا بی ارزش و نابود شدنی است) و آخرت همیشگی و دائم بوده و هست.
 

حضرت "زهیر بن قیس" را فرمانده راست سپاه، و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(علیه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خیمه ها نزدیک می شد، ولی حضرت تیری نینداخت چون می فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم.»
 

کربلا 


زمان: سه شنبه هفتم محرم الحرام 61 هجری

تعداد نظامیانی که لباس و سلاح جنگی و حقوق از حکومت غاصب بنی امیه گرفته و به جنگ امام حسین (علیه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند .

عمر بن سعد نامه ای بدین مضمون از عبیدالله دریافت کرد که: سپاهیان خود را بین امام حسین (علیه السلام) و اصحابش و آب فرات فاصله بینداز به طوری که حتی قطره ای آب به امام(علیه السلام) نرسد، همانگونه که از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداری شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شریعه فرات مستقر کرد. یکی از آنها فریاد زد یا حسین! به خدا سوگند که قطره ای از این آب را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی!
 

حضرت فرمود: «خدایا! او را از تشنگی هلاک کن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده.» حمید بن مسلم می گوید به چشم خود دیدم که نفرین امام حسین (علیه السلام) تحقق یافت.
 

امام حسین (علیه السلام) سپاه دشمن را این چنین نفرین کرد:
 

بار خدایا! باران آسمان را از اینان دریغ کن، و بر ایشان تنگی و قحطی(همچون سال های قحطی یوسف در مصر) پدید آور، و آن غلام ثقی(حجاج بن یوسف) را بر ایشان بگمار تا جام زهر به ایشان بچشاند زیرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند(به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بیت و شیعیان مرا از اینان بگیرد.
 
کربلا

زمان: چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجری

هر لحظه تب عطش در خیمه ها افزون می شد، امام حسین(علیه السلام) برادرش عباس را به همراه عده ای، شبانه حرکت داد. آنها با یک برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشک ها را پر از آب کردند و به خیمه ها برگشتند.

ملاقات امام حسین(علیه السلام) با عمر بن سعد:
 

حضرت فرمود: «ای پسر سعد! آیا با من مقاتله می کنی و از خدا هراسی نداری؟» 

ابن سعد گفت: «اگر از این گروه جدا شوم خانه ام را خراب و اموالم را از من می گیرند و من بر حال افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم.» 

حضرت فرمود: 

«تو را چه می شود؟ خدا جان تو را به زودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد ... گمان می کنی که به حکومت ری و گرگان خواهی رسید؟ به خدا چنین نیست و به آرزویت نخواهی رسید.»
 

سخن امام حسین (علیه السلام) با یارانش:

ای بزرگ زادگان! صبر پیشه کنید که مرگ جر پلی نیست که شما را از سختی و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمت های همیشگی آن می رساند.
 

کربلا
 

زمان: پنج شنبه نهم محرم الحرام 61 هجری

شمر خود را به خیام امام حسین(علیه السلام) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس و دیگر فرزندان ام البنین، می گوید: «برای شما از عبیدالله امان نامه گرفتم» آنها متفقاً گفتند: «خدا تو را و امان نامه تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟»

امام حسین(علیه السلام) توسط حضرت عباس از دشمن یک شب را برای نماز، راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن مهلت می گیرد.
 

حفر خندق در اطراف خیام برای مقابله با شبیخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطی دشمن با خیام از سه طرف - که فقط از یک قسمت ارتباط برقرار باشد - و یاران امام در آنجا مستقر بودند. این تدبیر امام (علیه السلام) برای اصحاب بسیار سودمند بود، گروهی از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام (علیه السلام) می پیوندند.
 

سخن امام حسین (علیه السلام) خطاب به دشمن:
 

وای بر شما! چه زیانی می برید اگر صدای مرا بشنوید؟! من شما را به یک راه راست می خوانم، اما شما از همه فرامین من سر باز می زنید، چرا که شکم های شما از مال حرام پر شده و بر دل های شما مُهر شقاوت زده شده است .
 


کربلا 


زمان: جمعه دهم محرم الحرام61 هجری

امام حسین(علیه السلام) با یارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنین سخن گفت: «... خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد که صبر و شکیبایی را پیشه خود سازید.»

حضرت "زهیر بن قیس" را فرمانده راست سپاه، و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(علیه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خیمه ها نزدیک می شد، ولی حضرت تیری نینداخت چون می فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم.»
 

عمر بن سعد تیر را بر کمان نهاده و به سوی یاران امام انداخت و گفت: گواه باشید که اول کسی بودم که به سوی لشکر حسین تیر انداختم!
 

سپس سپاهیان عمر بن سعد تیر بر کمان نهاده و از هر طرف یاران امام حسین(علیه السلام) را نشانه رفتند. امام(علیه السلام) فرمود: «یاران من! بپاخیزید و به سوی مرگ (شهادت) بشتابید، خدا شما را بیامرزد.»
 

در حمله اول چهار تن شهید شدند و سپس یاران باقی مانده هر کدام به نوبت به تنهایی به میدان رزم شتافته و به شهادت می رسیدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بنی هاشم رسید و آنها نیز شربت شهادت را نوشیدند.
 

امام حسین(علیه السلام) که یکه و تنها مانده بود، نگاهی به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا می کرد. حضرت برای وداع آخر به سوی خیمه ها آمد، آنگاه در حالی که شمشیرش را از غلاف بیرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نمایانی کرد. دشمن از هر طرف وی را محاصره نمود، ناگاه تیری سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالی که یکصد و چند نشانه تیر و نیزه بر پیکرش بود، نقش بر زمین گشت و روح مبارکش به ملکوت اعلی پیوست. اما شیون زنان، کودکان و حتی فرشتگان الهی بلند شد.
 

«و سَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَموا اَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ»